کاغذهای مچاله های ذهن

0
68

چند روز قبل داشتم با دوستم در حالیکه توی خیابون ها و بین مردم رانندگی میکردم صحبت میکردیم. بحث اصلیمون از ازدواج شروع شد. اینکه کلا ازدواج کنیم و این حرفا. دوستم داشت از ایده هاش و خواسته از زن گرفتن میگفت. حرفای قشنگی میزد که چه همونجا و چه بعد که بهش فکر کردم دیدم چقدر میتونه تاثیرگذار باشه.

دوستم میگفت دوس دارم کسی که میخوام باهاش ازدواج کنمو خوب بشناسم. دوس دارم عکس العملش وقتی دارم «کاغذ مچاله» های ذهنمو براش تعریف میکنم مثبت باشه و مسخرم نکنه و بهم نخنده، پا به پام بگه و در موردش حرف بزنیم. چند روز قبل ترش داشتم از دغدغه هام در مورد فرهنگ و فرهنگ سازی توی ایران باهاش صحبت میکردم. چیزایی که شاید به خیلیا بگم یا بهم بخندن یا در بهترین حالت ممکن براشون بی اهمیت باشه و بخش توجهی نکنن و ادای آدمایی رو دربیارن که به من گوش میدن اما ذهنشون پیش افزایش قیمت دلار و پوشک و سکه و طلا و … باشه. اما مهدی داشت باهام تو دغدغه هام همراهی میکرد. اولا اینکه قبول کرد دغدغه هام مسخره نیست. دوما توی نظرهاش و حرفاش در مورد ایده هام و راه حل هام راهنمایی میکرد و نظراتشو میگفت. اون شب وقتی در مورد ازدواج از حرفای ذهنیش و کاغد مچاله های گوشه کنار ذهنش میگفت دیدم چقدر خوبه یکی باشه که وقتی باهاش حرف میزنی باهات همینطوری باشه. بشینه قشنگ به حرفات گوش بده نظراتشو بگه همراهیت کنه توی مسائل ذهنیت. چقدر خوبه همسرت بشینه به حرفات گوش بده جوری که به قول این دوستم «چایی هاتون سرد بشه و حرفاتون گرم تر». 

 راستم میگفتم ازدواج همش رفع نیازهای مالی و جنسی و عاطفی نیست. همه ی آدما به محبت احتیاج دارن. اما اونقدری که حرف زدن و گوش دادن به همدیگه میتونه یه رابطه رو پایدار کنه هیچ چیزی نمیتونه. اینکه بشینی حرفای گوشه کنار ذهنتو با همسرت درمیون بذاری و اونم بهت گوش بده و نظراتشو بگه و باهات همراهی کنه میتونه بزرگترین لذت ازدواج باشه. میتونه بهت کمک کنه فکرهات و ایده هات رو پرورش بده. بهشون پر و بال بدی و رنگ و بو ببخشی. چقدر خوبه که به حرفای همدیگه گوش بدیم. شاید از بین همین کاغذ مچاله های ذهنی بشه ایده ها و کارهایی رو انجام داد که باعث موفقیت بشه.

اگه یه روزی نشستی با همسرت به صحبت کردن و متوجه گذشت زمان نشدی بدون تو خوشبختی

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید